من تو را می شناسم
فوندا، نقاشی که پس از تولد فرزندش از فعالیت هنری فاصله گرفته، برای بازگشت به نقاشی به دنبال یک پرستار می گردد. او سرانجام نازلی را استخدام می کند، اما رازها و رفتار مرموز نازلی به تدریج زندگی فوندا و همسرش ایلکر را دستخوش تغییر می کند و رابطه میان آن ها به نبردی روانی بر سر اعتماد، عشق و وفاداری تبدیل می شود. Seni Tanıyorum